لنگر انداخته در اسکله، کنگر خوردهاين عقابي که مسيرش به کبوتر خوردهموج با شوق تو مي آيد و برمي گرددمتلاشي شده، بي حوصله و سرخوردهگاه يک صخره ي پنهان شده را رد کرده ستگرچه هر بار به يک صخره ي ديگر خوردهبوسه ات سرخ ترين ميوه ي فصل است انگار-سيلي موج که بر گونه ي بندر خورده«بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم»هر که بد گفت به چشمان تو شکَّر خورده!چشم تو معدن الماس ولي لبخندت-سينه ي ترد اناري ست که خنجر خوردهغزلي گفته ام از گونه ي گل نازک ترمن بجز شعر چه گفتم که به تو برخورده!؟